می خواستم
از تو
ای عشق ِ دور دست !
چکامه ای بسرایم
دیدم که
از موج واره ی چشما نــَت
توفنده می شود
دریای بیکرانه ی این دل ،
وین زخم ِ کهنه ی دلتنگــــی
ســـــر ، باز می کند
...
آوَخ ، چه غمگنانه و دلگیر است
امسال
حال و هوای ِ سوز ِ زمستان
...
اینک که من
در حسرت ِ زلالی ِ بارانم
این قطره های تیره و سنگین
تنها
گرد و غبار را
از آسمان ، می بارند
آری ، مجال ِ سرودن نیست
اینک ، دوات ِ حوصله خالی ست .
چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
توي آسموني که کرکسا پرواز ميکنن
ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره
دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه
از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره
بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه
قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره
خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده
وقتي که آخر ِ جادهها رسيدن نداره
نقض ِ قانون ِ آدمبزرگا جـُرمه ، عزيزم
چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره
از زندگی دو چیز آموختم :
۱- تولد
۲- مرگ
در هر لبخندی تولدی پنهان است و در هر خشمی مرگی آشکار
پس همیشه تولد یادت نره !
شاد باشید و سر زنده
جاي فهميدن عشق هر چي که هست...ميون تولد و مردن ماست ..بين اين غريبه هاي آشنا...ميون شادي و غم خوردن ماست...\
جاي فهميدن عشق هر چي که هست...ميون تولد و مردن ماست ..بين اين غزيبه هاي آشنا...ميون شادي و غم خوردن ماست...\
گوته مي گويد: «اگر ثروتمند نيستي مهم نيست، بسياري از مردم ثروتمند نيستند»، «اگر سالم نيستي، هستند افرادي که با معلوليت و بيماري زندگي مي کنند»، «اگر زيبا نيستي برخورد درست با زشتي هم وجود دارد»، «اگر جوان نيستي، همه با چهره پيري مواجه مي شوند»، «اگر تحصيلات عالي نداري با کمي سواد هم مي توان زندگي کرد»، «اگر قدرت سياسي و مقام نداري، مشاغل مهم متعلق به معدودي انسان هاست»، «اما، اگر «عزت نفس نداري»، برو بمير که هيچ نداري
......... دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني
......... دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني
......... دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني
......... دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني
......... دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني
......... دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني
......... دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني
وقتی به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین انداخت و گفت : تا آخرین لحظه ی عمرت با تو خواهم ماند . گفتم : توکیستی؟؟؟ گفت : غم . خیال کردم که غم عروسکی است که میتوان با آن بازی کرد . و حال که فکر میکنم , میبینم خود عروسکی هستم
چـگونه است که زمين بدست اين مردمان خداي پرست که او را مظهر نيکي و پاکي مي دانند مردماني که ساليان دراز است شيطان"مظهر پليدي" را لعن و از ترس او به خداي خود پناه مي برند هر روز کثيفتر و پليد تر مي شود مردماني که به خيال خود خداي را پرستش کرده و از شر شيطان به او پناه مي برند به راستي کدامين را مـي پرستـند؟! بـه راسـتي اگر خداي را مي پرستيديم زمين اين چنين پر از پليدي مي شد؟! اگر خداي پرستان آنانند که هستند پس من يک شيطان پرستم
کشتي قلب ما را موج نگاه تو شکست گر صبر کنم تو هم ما را خواهي شکست
تکيه بر دوست مکن محرم اصرار نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست
دوستانت بايد مثل کتابهايي که مي خواني باشند کم و برگزيده.مثل انگليسي
مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود
آشناترين کلمه زیباترین کلمه عشق
پر احساس ترین کلمه محبت
پر معنا ترین کلمه نگاه
عالی ترین کلمه دوستی
تلخ ترین کلمه جدایی
دردناک ترین کلمه خیانت
آشنا ترین کلمه تو
مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!
اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!
اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
دلم چقدر برات نگرانه...
ميدوني که توي دلم چقدر جا داري..
ميدوني که خيلي دوستت دارم :
آمدي روياهايم را تعبير کني ، اما خود يکي از روياهايم شدي
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . .
باورم نمي شد فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !
سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کرد قبر بود پيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود(ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري
اگه یه روز دلت خواست بدونی که چقدر دوست دارم خواستی بدونی باورت دارم ... تمام نفس هایی که تا حالا کشیدی +تمام گام هایی رو که تا حالا برداشتی+ تمام قطره هایی که باید به درد دلشون گوش کنی+تمام گل برگ های سرخی رو که نامت رو روشون حک کردم +تمام ستاره های آسمون رو به توان بی نهایت برسون ... تا بفهمی که چقدر دوست دارم ... و من تا روزی که آنها رو حساب کنی دوستت دارم
